تبليغاتX
عشقم بهبهان
جاذبه های بهبهان

+ نوشته شده در  جمعه هشتم بهمن 1389ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

خداوندا ! اگر در کار تو چون و چرا کردم
خطا کردم

و گر در ناامیدی ، تکیه جز بر کبریا کردم ،
خطا کردم

حلالم کن

... خطا کردم

اگر اسمی به جز اسم تو آمد بر زبانم ،
من پشیمانم.
و گر در نیک روزی ، غفلت از شکر و دعا کردم ،
خطا کردم.
اگر لغزیده گاهی ذره ای پایم ، ببخشایم .

و گر از فرش زیرم اندکی پا را فرا کردم ،
خطا کردم.
نفهمیدم
که عشق اول و آخر تویی عشق آفرینا، من
خطا کردم .
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 3:57 بعد از ظهر  توسط آرش  | 


سست ترین کلمه "شانس" است
به امید آن نباش.

بی رحم ترین کلمه "تنفر" است

از بین ببرش.


سرکش ترین کلمه "هوس" است
 

بآ آن بازی نکن.
خود خواهانه ترین کلمه "من" است
از ان حذر کن

ضعیف ترین کلمه "حسرت" است
 آن را نخور.

و
سمی ترین کلمه "غرور" است
بشکنش!!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 3:7 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

گفتمش آغاز درد عشق چیست؟
گفت آغازش سراسر بندگیست
گفتمش پایان آن را هم بگو
گفت پایانش همه سرکندگیست
گفتمش درمان دردم را بگو؟
گفت درمانی ندارد بی دواست
گفتمش یک اندکی تسکین آن
گفت تسکینی ندارد ماندنیست.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

دنیای عجیبی شده است!!!
برای دروغ هایمان،
خدا را قسم میخوریم،
و به حرف راست که میرسیم،
می شود جان تو..
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 3:23 قبل از ظهر  توسط آرش  | 

 
هر وقت احساس کردی کسی باهات نیست

بدون خدا همه رو از دلت کنار زده
تا دقایقی فقط مال خودش باشی
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 3:21 قبل از ظهر  توسط آرش  | 

خداوندا....
به خواب دوستانم:آرامش
به بیداریشان:آسایش
به زندگیشان:عافیت
به عشقشان:ثبات
... به مهرشان:وفا
به عمرشان:عزت
به رزقشان:برکت
و به وجودشان صحت عطا بفرما.
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 3:9 قبل از ظهر  توسط آرش  | 

 

به نام حق

مطالبم این مدت معمولا بدون بردن نام خدا بود نمیدونم چطور امروز ناخودآگاه نام خدا بر لبم اومد شایدم این مدت مطالبم برا همین ابتر و کم خواص بوده

یک سال از زمانی که اولین مطلب رو در تاریخ هشتم بهمن ماه یک هزار و سیصد و هشتاد و نه

 با عنوان بهترین شمشیرزن در این وبلاگ نوشتم میگذره و بنابراین امروز تولد یک سالگی این

وبلاگ هست. به رسم وبلاگی این مطلب رو برای سالروز تولد این وبلاگ مینویسم .

جنگجويي از استادش پرسيد: بهترين شمشيرزن کيست؟

استادش پاسخ داد: به دشت کنار صومعه برو.

سنگي آنجاست. به سنگ توهين کن.

شاگرد گفت: اما چرا بايد اين کار را بکنم.سنگ پاسخ نمي دهد.

استاد گفت: خوب پس با شمشيرت به آن حمله کن.

شاگرد پاسخ داد: اين کار را هم نمي کنم. شمشيرم مي شکند.

و اگر با دست هايم به آن حمله کنم, انگشتانم زخمي مي شوند، و هيچ اثري روي سنگ نمي گذارند.

من اين را نپرسيدم. پرسیدم بهترين شمشيرزن کيست؟

استاد پاسخ داد:

بهترين شمشيرزن آن سنگ است، بي آنکه شمشيرش را از غلاف بيرون بکشد، نشان مي دهد که هيچ کس نمي تواند بر او غلبه کند

امیدوارم امسال بتونم مطالب بهتر و مفیدتری براتون بذارم

یاحق

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

بهبهان ای شهر پرآواز من                  ای تو خاک آخر و آغاز من

 

خاکت از هر خاک پاکی بهتر است         در حریم عشق خاکت گوهر است

 

مهر تو در نای دل جا کرده است           دل بهشت خویش پیدا کرده است

متن کامل شعر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط آرش  | 


مدینه، چه کردی رسول خدا را

گرفتی ز ما خاتم‌الانبیا را

چه بیدادگر بود، این چرخ گردون
که خاک یتیمی، به سر ریخت ما را

متن کامل شعر در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط آرش  | 


خراسان می‎دهد بوی مدینه                             خراسان کوه غم دارد به سینه


خراسان را سراسر غم گرفته                          در و دیوار آن ماتم گرفته

متن کامل شعر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 1:53 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

غم ِ غم می خورم و غم شده مهماندارم

غیر غم کس نبود تا که شود غمخوارم

گرچه از زهر هلاهل جگرم می سوزد

می دهد خاطره ی کوچه فقط آزارم

خانه ی امن مرا همسر من میران کرد

محرمی نیست که گردد زمحبت یارم

هرچه می خواست به او هدیه نمودم اما

پاسخی نیست به جز سینه ی آتش بارم

روزه بودم طلبیدم چو از او جرعه ی آب

خون دل شد زجفا قوت من و افطارم

می زند زخم زبان لیک نگوید گنهم

خود نداند زچه برخاسته بر پیکارم

من همان زادهی عشقم که بطفلی محزون

شاهد مادر خود بین درو دیوارم

هرگز از از خاطره ام محو نشد کودکیم

پاره پاره جگر از میخ در و مسمارم

تیر باران شده از کینه تن و تابوتم

تحفه از همسر بی مهر  و وفایم دارم

قبر ویران شده از خاک بقیع می گوید

بهر مظلومی من این سند و آثارم

سروده ی حبیب اله موحد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 1:44 بعد از ظهر  توسط آرش  | 


بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود


بیخودی حرص زدیم سهممان کم نشود

ما خدا را با خود سر دعوا بردیم

و قسم ها خوردیم

ما به هم بد کردیم

ما به هم بد گفتیم

ما حقیقت ها را زیر پا له کردیم

و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم

روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم

از شما می پرسم

ما که را گول زدیم ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 5:0 قبل از ظهر  توسط آرش  | 



محرم به خصوص دهه اول آن در شهر ما مثل همه شهرهای ایران حال و هوای خاص خود را داشته و دارد.

متن کامل و عکسهای بیشتر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 4:2 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

جشن بزرگ میلاد امام رضا(ع) واقع در

مسجد

ثامن الائمه


بفیه عکسها در ادامه مطلب

بر گرفته شده از وبلاگ (( مرکز پژوهش و تحقیقات بهبهان ))

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 8:11 بعد از ظهر  توسط آرش  | 


کنار سفره که بودیم حرف مشهد شـد

 

وزید بوی خراسان و ناگـهان رد شد

 

دوباره یـاد غریب آشـنا و شـوق حرم

 

و سیل اشک که پشت پلکها سد شد

 

و دخترم که به دل حسرت زیارت داشت

 

درست هم نظر مرتضـی و احمـد شد

 

دو سـال هست که تو قـول داده ای بابا

 

بـرای مـا که نـرفتیم واقعـآ بـد شد

 

تمام بودنـم آوار شـد و یـک لحظــه

 

زمان برای عبور از خـودش مردد شد

 

دو روز بـعد بلیـط و شـروع یک پروار

 

کبوترانـه دلـم بـی قـرار گنبـد شد

 

قطار تهران،مشهد درست ساعت هشت

 

و ایستگاه که سرشار بـوق ممتد شد

 

و چند ساعت دیـگر به صحـن آزادی

 

                نگاه منتظرم گـرم رفـت و آمـد شد                 

                                                                      سکات قزوينى

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 0:11 قبل از ظهر  توسط آرش  | 


من خدا را دارم

سفری می باید

سفری بی همراه

گم شدن تا ته تنهایی محض

سازکم با من گفت:

هر کجا ترسیدی از سفر لرزیدی

تو بگو از ته دل:من خدا را دارم

من و سازم چندیست

که فقط با اوییم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 3:10 قبل از ظهر  توسط آرش  | 

من این بغض ها را نمیخواهم...


چند لحظه....آرامش سبز گنبدت را...به خلوت خیس چشم هایم قرض

می دهی؟

...


من بال و پر گم کرده ام...کو سر به داری؟

تا سرکشی های مرا گردن بگیرد.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 3:7 قبل از ظهر  توسط آرش  | 

تا حالا توجه كردی :

با اینكه خــــــــــدا میتونه مچت رو بگیره

ولی همش دستت رو می گیره ...؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

اصطلاحات جالب و خواندنی پشت کامیونی



لاستیك قلبمو با میخ نگات پنچر نكن
*
بوق نزن ژیان میخورمت

برای خواندن کامل متن به ادامه مطلب برو

نظر یادت نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط آرش  | 


تفاوت شخصیتی افراد از روی ماه تولد





در کارهای خصوصی متولدین فروردین ماه دخالت نکنید
متولدین فروردین ماه به دنبال ارضای خواسته‌ها و توقعات خود هستند و در این زمینه، بسیار خودمحور و خودبین به شمار می‌آیند. هرگز نگذارید متولدین فروردین ماه به راحتی دل شما را به دست آورند، ...

بقیه متن در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 2:32 قبل از ظهر  توسط آرش  | 


بازم سلام به همه دوستای گلم

نمیدونم کسی منتظرم بود یا نه ولی به هر حال من برگشتم

حرم امام رضا به یاد همتون بودم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

سلام به همه دوستاي خوبم حرم آقا علي ابن موسي الرضا به ياد همتونم ببخشيد ساده و با فونت ريز نوشتم آخه با موبايل ارسال كردم
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 0:34 قبل از ظهر  توسط آرش  | 



گفت دانایى که گرگى خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر...
بقیه شعر در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط آرش  | 



نصايح امروزی حكيمی به پسرش !


پسرم!   گروهی، اگر احترامشان کنی تو را نادان می دانند و اگر بی

محلیشان
کنی از گزندشان بی امانی. پس در احترام، اندازه 

نگهدار...           بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط آرش  | 


تقدیم برای پری قصه ها


باشد که همدلی و همدردی مرا پذیرا باشد:

ایکاش آشنایی ها نبود

دلبستگی ها نبود

تاریکی شب ،همیشه مهمان خانه ای نبود


آمدنی درکار نبود


ایکاش و هزاران ایکاش


گرهی بسته میان نگاه منو تو نبود


دستی به تمنای نوازش محتاج نبود


کلیدی برای گشودن قفل دل ها نبود


مهری بین شمع و پروانه نبود


ایکاش و هزاران کاش

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 3:17 قبل از ظهر  توسط آرش  | 

بابا جان فقط پنج دقيقه ، باشه؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط آرش  | 

سخنان قابل تامل

17.jpg

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 11:19 قبل از ظهر  توسط آرش  | 

عکسهای شگفت انگیز



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

 

نیمه شعبان مبارک

 

 




گر چه پیمان را شکستم بر سر پیمانه ام

با همه بد عهدی ام آن عاشق دیوا نه ام

گر به  ظاهر دورم از در گاه تو ای نازنین

باز  هم مشتاق  روی دلکش جانانه ام

یا ابا صالح المهدی


برای دیدن ادامه متن به ادامه مطب مراجعه کنید
نظر یادتون نره

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 2:45 بعد از ظهر  توسط آرش  |